خرید بک لینک

تو ماشین منتظر نشسته بودم دیدم گربه تکیده و درب و داغونی اومد رفت سمت زباله های کنار خیابون بویی کشید بررسی کرد ظاهرا چیزی نصیبش نشد و رفت سمتی دیگه ..مشخص بود انرژی و نای راه رفتن نداره ..پیاده شدم صدا زدم هی! پیشته! (زیاد میونه خوبی با گربه ها ندارم) ایستاد نگام کردم گفتم بیا یه چی برات بگیرم.. یه صدای خفیف عین این رو به موت ها از خودش درآورد و اومد بسمتم از سوپر مارکت کنسروماهی تن خریدم و بردم براش منتها از شانس گندش که میگند هر چه سنگه مال پای لنگه حلقهی درب بازکن قوطی کنده شد و دیگه نمیشد بازش کرد هیچی دیگه خلاصه کنم وصف ایثارگریم رو با چاقوی مرغ فروشی ای که اون اطراف پیدا کردم تونستم بازش کنم بعداز جدا کردن روغن کنسرو الباقی رو گذاشتم جلوش و ... 

+ مرغ فروشی که پیشش درب قوطی رو باز کردم متوجه داستان شده بود غرولند داشت که چرا برا گربه یا حیوون همچین چیزی خریدی ملت میان اینجا پوست مرغ براشون چرخ می کنم ببرن بخورند تو میای برای گربه و..

  

در جواب ایشون و سایر عزیزان باید بگم اولا پول خودمه! دلم می خواد هر طوری بخوام برای هر کسی و هر چیزی که لازم می بینم خرجش کنم.. دوما مگه من دولتم مگه من حکومتم نماینده فلان منطقه ام که مسؤل نداشتن و یا شرایط بد زندگی دیگران باشم؟! سوما همون قدریکه شما بنده و سایرین جون جان نا داریم حیوون هم داره حالا می خواد خر باشه اسب باشه سگ باشه گربه باشه مورچه موریانه خزنده پرنده.. فرقی میکنه؟! ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 16:52  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1400 ساعت: 13:30

صفحه بندی