اعتراف می کنم تا سال ها نمی دونستم میگند ناموساً و باور کنید یکی از علامت سؤال های گنده و اساسی کودکی و ابتدای نوجوانیه مقابل دیدگانم همین بود که چرا آخه؟؟ یعنی چی؟! داستان از این قراره که بچه های محل سر هر چیز و ناچیز و اغلب بی ارزش و اغلبم بجهت متقاعد کردن طرف مقابل متوسل بقسم می شدن و قسم خوردنشونم چیزی نبود جز همین ناموساً درواقع به ناموس خود سوگند خوردن که مثلا پنالتیو بده من بزنم ناموساً بزار من بزنم من بزنم شک نکن گل شدنش حتمیه! و از این قرار... حالا این قضیه قسم ناموساً در مورد من ماجراش چیه؟ ماجراش اینه که من در بچگی درکم از برخی واژه های جدید و نشنیده در دالان بررسی های ذهن کودکانه ام چه درست شنیده باشمش چه غلط اینطور بود که دربدر بدنبال معادل سازی و مفهوم سازی برای درکش می گشتم و از این بابت کلی راه می رفتم اما در برخی موارد مثلا همین ناموساً ممکن بود درست نشنیده باشم و این درست نشنیدن دلیلش نه مشکل شنوایی که نا آشنا بودنم با اصل واژه و جایگاه و کجایی بودنش بوده من فکر می کردم دوستان میگند "ناقوساً "! و قسم به ناقوس! می خورند بعد منم هی مدام فکر می کردم آخه ناقوس؟! اینا ناقوس کلیسا رو میگند؟! مگه قداست داره چرا بهش قسم میخوردند و برای خودم تجزیه تحلیل می کردم که یحتمل ناقوس بخاطر بودنش و استفادش در کلیسا ممکنه دچار قداستی ناخواسته! شده قسم خوردنی شده به همین دلیل بقسم بکارش می برند و...
پیش اومد یکی دوباری گفتم ناقوساً که اگر اشتباه نکنم بقیه اونو بحساب شوخی گذاشتن! آره من همچین بچه پاستوریزه ای بودم تقریباً .. :))
فکر کنم در برخی موارد هنوزم این درست نشنیدنه همراهم موند باشه کماکان ! :))
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:17 توسط 14 |
برچسب:
نویسنده: حمید احمدی
تاريخ: دوشنبه
15 خرداد
1396 ساعت: 17:19