دیشب شام ماهی خوردم... شب که خوابیدم خواب دیدم به یک موجود آبزی تبدیل شدم و کلی شِنو کردم مابین آب های گِل آلود و تمیز و از جانوران ریز جثه درون آب تغذیه کردم و هرزگاهی هم مابین گِلهای کف آب به جستجوی چیزی برای خوردن یافتن گشت و گذار کردم و...
وقتهایی هم که از لبنیاتی شیر طبیعی میخرم تا با عسل و آجیل بخورم. بازخوردهای عجیبی دارم موقع خواب و چیزهای زیادی میبینم ..اینطور بگم که وارد یک عالم سورئال و پر از وقایع و اتفاق میشم.. بعضی وقت ها که دوغ محلی و روستایی میخورم باز هم همین وضعیت برام پیش میاد زمان خواب...
چند وقت پیش هم از یک زنی که زیاد آدم جالبی نیست چندتایی کلوچه گرفتم و خوردم. شب کلی چیزهای ناخوشایند تو خواب بسروقتم اومدن تو خواب مطمئن بودم از همون کلوچه ها هستن دلیل این شزایطم.. ساعت دو شب بود که از خواب پریدم و تا روشنایی روز و بلند شدن صدای پرنده های ساکن شاخه درختهای تو کوچه بیدار موندم... نصف تایم به بررسی وضعیتهای شطرنج گذشت بقیش هم به دیدن تلویزیون و گیم بگذشت ..آن شبِ کذایی ..هر کاری غیر از خواب!
برچسب:
نویسنده: حمید احمدی