خرید بک لینک

اول صبح دنبال عکس سه در چهار می گشتم عکسای دوران سربازی بچشم خوردن بجز دو سه تایی اسامی اغلبشون یادم رفته بود. تو این روزایی که گرمای هوا بطرزی عجیب و بی سابقه زیادتر شده یاد تابستونای اونجا افتادم و این که چقدر تلاش کردم در ماه های آخر خدمتم تا دو سه آبسردکن برای گردان فراهم کنم حسرتی که بدلم موند و نشد عملی بشه.. کلی حرف زدم در حد خودم رو زدم به فرمانده گردان ولی ایشان با توجه به این که تلاش زیادی در نفهمیدن و نفهم بودن داشته و شک ندارم دارند در قبال اصرارهای من بشدت مقاومت می کرد برای او در لباس نظامی اش چیزی بنام انسانیت و گرمای شدید الخصوص بوقت نشستن بزیر کولر گازی در آن گرمای هوا بی معنا بود.. . ..این کار هیچ نفعی برای من نداشت من در هر صورت روز برگ بودم اما یکی از بچه های گردان حاضر بودن در قبال کم شدن و در مواقعی حذف نگهبانی هایش به تعداد آبسردکن برای گردان بخره پول خریدشم نقدی هزینه می کرد ارزش داشت بهرحال اون سرباز یکروز با اتمام خدمتش از پادگان می رفت اما خریدش می ماند و عملش ولی خب.. نشد که بشه ... وضعیت نچندان خوشایند سربازها در گرمای تابستان که برای دو قالب یخ تو سر و کول هم می زنن چیزیه که تغییر نکرده و کماکان ادامه داره اون فرمانده از اونجا منتقل شده بجایی دیگه سرباز مذکور هم ترخیص شده رفته. چند وقت پیش از جلوی پادگان رد می شدم کامیون یخی (پخش کننده یخِ پادگان) رو دیدم که از اونجا خارج شد آره وضعیت همونطوره..

نکته مهم! از تعمیرکار این دستگاه های آبسردکن می شنیدم که می گفت این مدلیاش (عکس) بطور معمول مملو از تخم سوسک هستن و جایی همیشگی برای لانه کردن و پنهان شدنشان.. البته که اعتباری ام به آب معدنیاش نیست.. :))

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:37 توسط 14 |

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 10:31

صفحه بندی