خرید بک لینک

ده بیست سال پیش من شاهد یک اتفاق بودم .. یه دختر خانم چادری کنار خیابون وایساده بود ..

بعد تویوتا قهوه ای رنگ داغونی مال دهه هفتاد میلادی (این مدلی بود) جلوش توقف میکنه.. در ابتدا دقت نکردم چی ها گذشت از اونجایی دقت کردم بهشون یادمه که راننده (پسرکی جوون) پا رکاب ایستاد و اینطور متوجه شدم از دختر خانوم درخواست میکنه تا باهاش بیاد سوار بشند برند! ظاهرا میشناختن همدیگه رو که خانوم موافقت نمیکنه یک مقدار دور بودم از صحنه صدا و مکالمات رو متوجه نمیشدم فقط وقایع رو رصد می کردم...

آشکارا می دیدم دختر نادیده می گیردش و اصلا نگاهشم نمیکنه موقع صحبت هایی که پسرک باهاش میکنه بعد گویا خانوم اجازه می گیره که بره تلفن بزنه کارت تلفن از کیف ش درمیاره ببین چقدر قدیمی ماجرای من که موبایل هنوز دست همه نبود خلاصه با تلفن عمومی ای که نبش نیم فرعی بود تماس کوتاهی برقرار میکنه اون پسرم رفته بود نزدیک تر تا نتیجه مکالمه رو یحتمل متوجه بشه..

دخترک گوشی تلفن باجه رو می گذاره سرجاش و توضیحاتی به پسرک میده در وضعیتی که پسرک به سکویی بتنی تکیه زده و به سمتی دور خیره شده ظاهرا بدون گفتن حرفی در حد خداحاقظی برمی گرده میادو سوار ماشینش میشه و گازشو می گیره می ره.. کلی ام دود میکنه ماشینش مشکل موتوری داشت.. دختر هم میره کنار باجه تلفن در امتداد سکوی بتنی میشینه ..

حدود هفت _ هشت دقیقه بعد نیسان پاترولی (همین شکل همین رنگ) میاد به محل و پسرکی که شباهت ظاهری خیلی زیادی به نفر قبلی داره ازش پیاده میشه کمی قد کوتاه تر بود اما کاملا شبیه هم بودن...

دختر چادری لبخند زنان خیلی سریع میاد سمت ماشین ..قبل از این که سوار بشه با کمی فاصله احوال پرسی میکنن مشخص بود حد و حدودایی رو رعایت میکنن .. شده بظاهر.. نمیدونم... قبلی ام همینطور بود فکر کنم ندیدم دست بدند در هر حال پسرک که مشخص بود کار کشته ست در ماشین رو براش باز میکنه ذوق کنان سوار میشه دخترک و بعد دوتایی از مکان دور میشند...

اینا که رفتن تویوتا فهوه ای دوباره میاد ..! پیاده میشه اطراف رو نگاه میکنه سمت باجه تلفن میره می بینه رفته. ... دست خالی برمیگرده سمت ماشین سوار میشه بعد دیدم سیگار روشن کرد با حالتی ناراحت چند دقیقه ای ایستاد در نهایت استارت میزنه تقاطع رو دور میزنه از مخالف مسیر پاترول یک جهت دیگه رو میره ...

+نظر شخصی من اینه که صاحب تویوتا قهوه ای شاید شخصیتی صادق تر داشت اما گرفتار مصیبت عشق یکطرفه شده بود اما نیسان پاترول در نظر اول فردی کاربلد دیدم که حسابی قاپ دخترک را زده و هیچ کاری ام از دست راننده تویوتا قهوه ای برنمیاد غیر از این که بره و موتور تویوتاش رو نشون مکانیک بده و دنباله سرنوشتش رو بگیره و...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 19:15  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:44

صفحه بندی