خرید بک لینک

دیشب مثل ارواح سرگردان در خانه پرسه می زدم! و تا نیمههای شب بیدار بودم.. ذهنم بشدت درگیر افکار پلید و ناخوشایند بود و بدنبال وقایعی که هنوز رخ نداده در جستوی راه حل هایی بودم برای برون رفت... از مرگ نزدیکان شروع شد، به هر عنوان و دلیلی، و بعد خودم را میدیدم که دچار شرایط بهم ریختهای شدم از بابت آن مصیبتهای خیالی..! در مورد مردن خودم هم غرق فکرهای عجیب شدم و مفصل بررسیاش کردم.. راستش در وضعیت فعلیام که نه عشقی در کار است و نه دلدادهای سراغ دارم برمن انبوه دلبستگیاش آوار شده باشد بشدت ازش (وقوع مرگ!) استقبال می کنم.. اگر کسی دل بسته است اطلاعی ندارم. لطفن مطلعم کند ..شاید منصرف شدم...

به امکان وقوع جنگ هم فکر کردم بعد به این که اگر زیر ساختها منهدم بشوند در قبال قطع آب.. برق.. گاز.. و کل سیستم مخابرات و اینترنت چه کارها بایست انجام داد؟ ..اولین موردی که بذهنم رسید که میباید قبل از جنگ انجامش داد داشتن مقادیری پول نقد در منزل است، که به وقت تعطیلی بانکها و عابر بانکها حتمن لازم میشود در آن موقعیت جنگزدگی... بشرطی که نزدیکترین اقوام و بستگان از وجود این وجوه مطلع نشوند! ..مورد بعد که بهش رسیدم در بی خوابی دیشب طرح ساختن یک گلخانه بود..! اگر در پشت بام میسر باشد که چه بهتر اگر نه در حیاط منزل ...در این گلخانه قرار نیست گل و گلدان و بساط گیاهخواری قرار داده شود.. بلکه بایست صفحات خورشیدی دریافت نور و بعدهم امکان ذخیره برق را قرار دهیم و فراهم کنیم. چرا گلخانه؟ زیرا وجود پنل خورشیدی بر سقف منزل و یا فضای باز بدون اخذ مجوز ممنوع است.. کافی است انعکاس صفحات به یک وسیله پرنده در حال تردد در آسمان بخورد.. هلیکوپتر و یا پهپاد که در وضع جنگی و غیر نرمال مرتب در تردد هستن... آنوقت کل بساط جمع آوری میشود و یا همسایه فضول و یا اقوام حسود اینها همگی مخل برنامهها و راحتیاند ... خلاصه این که گرفتن مجوز نصب پنلهای خورشیدی به این راحتیها نیست که اگر بود کل مملکت نصب میکردن براین اساس باید با شیشههایی که نور را دریافت و منعکس نمیکنن کل گلخانه پوشیده شود و در آن پنل ها را قرار داد ..بعد اینترنت را هم باید از جناب شیاد بزرگ ایلان ماسک ردیف کنیم بشرطی که در جریان جنگ الکترونیک فیمابین امکان وصل شدن استارلینک غیر ممکن نشده باشد... ... غیر از این گزینه های ماجرا جویانه مورد سهل و آسان جمع آوری گونیهای پر از زغال هم در انبار منزل جالب بود..! برای فرار از سوز سرمای زمستان دوران جنگزدهگی! اگر شومینه در خانه بود که چه بهتر، اگر نه باید به فکر خروج گازهای اشتعال زغال باشیم وگرنه بلا ملا سرمون میاد ... بعدم مخزن ذخیره آب و گالن های بیست لیتری تمیز برای تهیه و یا خرید آب و دیگر موارد و گزینه ها مثل: خرید خشکبار فاسد نشدنی، شامل انواع حبوبات که لازم است هرچند بعداز خوردن تبدیل به مصیبت خمپاره های دور برد و کوتاهبرد می شوند و جدا از آتش توپخانه ارتش خصم خودیها را مورد عنایت قرار می دهد و تهیه دارو و تکمیل جعبه کمکهای اولیه و ... و.... و... و.... خواب!

+ یک مورد را که در حاشیه افکار آن نیمه شبِ کذایی بود و من در متن از قلم انداختم: تهیه و خرید لیستی از کتابهایی که بایست میخواندیم اما بهردلیلی شرایطش فراهم نبود اگر بشود برخی مجلات ارزشمند قدیمی هم مابین این کار تهیه کرد که چه بهتر ...تو شرایط جنگ نبود نت و برق در روز روشن وقت برای خواندن زیاد داریم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 15:13  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:19

صفحه بندی