خرید بک لینک

من یک مدت خیلی کوتاه به عنوان فروشنده توی اسپرتی کار می کردم بطور مشخص می تونم بگم مثلِ بودن در میدان جنگ بود نتونستم بمونم اما وقتی می خواستم از اونجا بزنم بیرون و برم به صاحب مغازه گفتم دارم میرم چون اگر بمونم می زنمت! بدجوری ام می زنمت! ترسید! از بس این مخلوق! گوساله بود هیچکس پیشش دوام نمی آورد. یک مدتم خیلی سالِ پیش منشی کافی نت برادرم بودم درآمد زیادی نداشت منم انتظار حقوق دادن نداشتم چیزی بهم نمی داد منم حرفی نمی زدم بیشتر رو حساب برادری بود. خیلی روزا کرایه برگشت نداشتم دست تو دخلش نمی بردم چون اجازه نگرفته بودم بابت کرایه نداشته پولی بردارم بعدم فروش زیادی نداشت تا بهش زنگ بزنم کلا به پولی که صاحبش اجازشو نداده دست نمی زنم و... منظورم از گفتن این قضیا این بود بگم اکثر مغازه دار ها با فروشنده هاشون و کسانی که تو مغازشون کار می کنند رفتار خوبی ندارند حالا نه همه اما خیلی ها.چند روز پیش از جلوی یه ساعت فروشی رد می شدم صاحب ساعت فروشی بشکلی زننده بشاگرد مغازش امر و نهی می کرد انگار برده گرفته یا نوکرشه بدم اومد یادِ خودم افتادم و دورانی که گذروندم ...

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:37 توسط 14 |

برچسب: برده,داری, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 2:05

صفحه بندی