خرید بک لینک

قدیم الایام همیشه 5شنبه ها رو دوست داشتم چون دیگه صبحش نیاز نبود برای رفتن به مدرسه بیدار بشم شدت نفرتم از مدرسه زیاد بود.جمعه ها محدوده صبح تا ظهرش خوب بود خوش میگذشت اما از عصر تا غروبش افتضاح می شد.دلگیریش بکنار دورِ مداوم تکراره مدرسه و استرس های شنبه بود که از زندگی بیزارم می کرد! تابستونام همینطور ایام تعطیلات باوجودی که همه روزاش مثل هم بودن و از دستم در می رفت امروز چند شنبه ست اما همیشه پنجشنبه هاش رو حس میکردم! واسم تداعی کننده حس شادی بخشه روزای فصل مدرسه بود به همین مناسبت قدردان و سپاس گذارش می شدم! اما الان چی؟ ..الانم هیچی دیگه ..فرقی نمی کنه!

+موهام بلند شدن مادرم دم بدقیقه میگه برو کوتاه کن.سه تا پنجشنبه ست خواستم بر کوتاه کنم تو این سه هفته اخیر نشده برم امروزم که نمی رم شد چهارتا 5شنبه.اصلا یکی از تصمیم های مهم زندگیم برای بعداز ازدواج اینه که آرایشگاه نرم و زنم موهامو هر 5شنبه از ته ماشین کنه! یعنی با نمره بیست یا سی! پنجشنبه به 5شنبه بزنشون آمار تعداد موهای سرمم دستش میاد علاوه بر سایر مواردم.. اصلا باهم هماهنگ می کنیم اگر بچه ای روز پنجشنبه گیرمون بیاد و در این روز بدنیا بیاد اسمشو بگذاریم پنجشنبه فکر کنم تو کشورای همجوارم می گذارند تاجیکستان روسراغ دارم اوضاعش اینطوره.. بعدها بورسیه برای 5شنبه می گیریم تا بره تاجیکستان ادامه تحصیل بده! اینم یکی دیگه از تصمیم های مهم زندگیمه!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:14 توسط 14 |

برچسب: شنبه, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

صفحه بندی