دبستانی که توش درس می خوندم اردوگاه اسیران ایرانی در کشور عراق بود در یک سریال تلویزیونی! همین چند هفته پیش دیدم برای بار صدم از شبکه آی فیلم پخش مجدد شده.
دبیرستانی که خواهرم توش درس می خوند ازش بعنوان بیمارستانی استفاده شد که توش کیمیا بدنیا اومد.نه اون کیمیایی که خرمشهرو آزاد کرد! فیلم کیمیا که خسرو شکیبایی بازیگرش بود.چندتا از همکلاسیاشم بعنوان سیاهی لشکر در نقش پرستار بیمارستان جلوی دوربین اینور اونور می رند.
+بدترین کتک های عمرم رو در اون دبستان کذایی خوردم.با شلنگ با چوب خط کش کابل سیم برق! خشونتی عجیب و فجیع چیزی که عرف معلم های انزمان و شیوه تدریسشان بود.معلم کلاس سوم دبستانم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم شیک پوش شیش تیغ درست شبیه به ساواکیا انشاءالله هر جا که هست اگر در قید حیات هستند خدا براش نسازه! هنوز سووتِ کشیده هایی که بر صورتم می نواخت تو گوشام زوزه میکشه.بهکذا دبیر چهارم دبستانم که یکبارش طوری اشکمو در آورد که کل سرآستین ها و ژاکتم خیس اشک و مُفم روان و سیلان شده بود اونم نه بدلایل درسی و از این قبیل که چون کرم داشت و مریض بود و بلحاظ روحی روانی بدجور بیمار می زد گریهام رو در آورده بود.ولی میبخشمشون! باشد از بازی روزگار به تلافی از دید ما ادما در امان باشند و.. ماه مهر مبارک!
برچسب: مدرسه,
نویسنده: حمید احمدی