مورد آخرش همین دیروز بود کیسه خریداشو زمین گذاشت که مثلا من بخوام کمکش کنم و... وقتی بدون توجه و عکس العملی از کنارش رد شدم با اخم و تخم و حالت عصبانی مزخرفی بگفت و برفت..
یه زن! حدود چهل خورده ای ساله درشت اندام و همه چی درشت کلا.. اطلاعات زیادی ازش ندارم جز این که تو محله خودمون زندگی میکنه و یکی دوبارم با یه دختر کوچیک دیدمش که شبیه خودش بود یحتمل بچه خودش باشه.خلاصه هرجا که شده تو مغازه کوچه فرعی و هر مسیرِ گذرایی ترفندایی جهت برقراری دیالوگ پیاده کرده اما چون از همون اول از طرز و شکل نگاهش حس و سیگنال خوشایندی دریافت نکردم تحویلش نگرفتم و...
شانس نداریم هر چه به پستم خورده زن های متأهلی بودن که یا شوهرشون مرده یا سن بالا هستن و البته از نوع سرد و گرم چشیده هاش! و منم فراری از این چیزا... زن های شوهردارم بودن مفهوم حتی فکرشم نکن رو بهشون حالی کردم تا به امروز و اونام مدتی قهر و ناراحت بعدم باهاش کنار اومدن و یا بدنبال کسایی دیگه ...
اونچه با خود و زندگیشون میکنن ..بمن چه!
سؤال: حتي فكرش را هم نكن بهشون حالي كردم يعني چي؟ یعنی از من چیزی نصیبت نمیشه برو رد کارت...
برچسب:
نویسنده: حمید احمدی