
ممکنه درست نباشه، شایدم درست باشه... نمیدونم، اما ظاهرا که اینطوری بوده که این پایین میگم ... 1.2.3Malcolm (Mac) Wallace.4.5Lucien Sarti.6 تک تیرانداز شماره 6 ؟ ...واقعن نمیدونم! از Roscoe White تا Charles Harrelson و حتی Charles Nicoletti نام برده شده... من فعلن نظری ندارم! تا بعدها .. خواهیم دید چه چیزهای دیگری در این باره مطرح می شود..عکسی قدیمی از دیلی پلازا همان مکانی که از 1 تا 6 در بالای پست عدد گذاری شده ...نگارهها و اسامی فوق متعلق به اشخاصی است که گمان می رود در محور ترور جان اف کند...
ادامه مطلب
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «دلم میخواد ساعتها بخوابم... ولی نمیشه!» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ممکنه درست نباشه، شایدم درست باشه... نمیدونم، اما ظاهرا که اینطوری بوده که این پایین میگم ... 1. 2. 3Malcolm (Mac) Wallace. 4. 5Lucien Sarti. 6 تک تیرانداز شماره 6 ؟ ...واقعن نمیدونم! از Roscoe White تا Char...
ادامه مطلب
دیشب مثل ارواح سرگردان در خانه پرسه می زدم! و تا نیمههای شب بیدار بودم.. ذهنم بشدت درگیر افکار پلید و ناخوشایند بود و بدنبال وقایعی که هنوز رخ نداده در جستوی راه حل هایی بودم برای برون رفت... از مرگ نزدیکان شروع شد، به هر عنوان و دلیلی، و بعد خودم را میدیدم که دچار شرایط بهم ریختهای شدم از بابت آن مصیبتهای خیالی..! در مورد مردن خودم هم غرق فکرهای عجیب شدم و مفصل بررسیاش کردم.. راستش در وضعیت فعلیام که نه عشقی در کار است و نه دلدادهای سراغ دارم برمن انبوه دلبستگیاش آوار شده باشد بشدت ازش (وقوع مرگ!) استقبال می کنم.. اگر کسی دل بسته است اطلاعی ندارم. لطفن مطلعم کند ..شاید منصرف شدم...به امکان وقوع جنگ هم فکر کردم بعد به این که اگر زیر ساختها منهدم بشوند در قبال قطع آب.. برق.. گاز.. و کل سیستم ...
ادامه مطلب
دیشب شام ماهی خوردم... شب که خوابیدم خواب دیدم به یک موجود آبزی تبدیل شدم و کلی شِنو کردم مابین آب های گِل آلود و تمیز و از جانوران ریز جثه درون آب تغذیه کردم و هرزگاهی هم مابین گِلهای کف آب به جستجوی چیزی برای خوردن یافتن گشت و گذار کردم و...وقتهایی هم که از لبنیاتی شیر طبیعی میخرم تا با عسل و آجیل بخورم. بازخوردهای عجیبی دارم موقع خواب و چیزهای زیادی میبینم ..اینطور بگم که وارد یک عالم سورئال و پر از وقایع و اتفاق میشم.. بعضی وقت ها که دوغ محلی و روستایی میخورم باز هم همین وضعیت برام پیش میاد زمان خواب...چند وقت پیش هم از یک زنی که زیاد آدم جالبی نیست چندتایی کلوچه گرفتم و خوردم. شب کلی چیزهای ناخوشایند تو خواب بسروقتم اومدن تو خواب مطمئن بودم از همون کلوچه ها هستن دلیل این شزایطم.. ساعت د...
ادامه مطلب
دوبلاژی اغلب فیلم های جک لمون برعهد منوچهر نوذری بود تا جایی که دیدم و تصویر فوق یکی از این دست فیلم هاست که از بابت شوخ طبع بودن وی منوچهر نوذری و در نظر گرفتن اون حال و هوای شاد گذشته های حالا دیگه دور و دست نیافتنی در این حد نا امید لذت بخش بود برای من دیدنش!چند روز پیش در مکانی پر تردد من از شر سوز سرد صبحگاهی فصل زمستان پناه برده بودم به گرمای تابش نور خورشید در گوشه ای دنج که پیرمردی را بمانند عجل معلق با لبخندی ریز بر لب مقابل روی خودم دیدم.. دیر متوجه ش شدم سرم پایین بود و خیر سرم از وجود پدیده دل انگیز آفتاب در سرما کیف می کردم! غافلگیر شدم .. پیرمرد سرحال و سرپا بود اما ملبس به ظواهری کهنه چون گدایان.. او ویرانه لباسی آشفته بتن داشت اما مشخص بود شسته و تمیز است و چهرهاش هم اینگونه ...
ادامه مطلب
سریال دوستان را من اواسط دهه هفتاد برای بار اول دیدم. ظاهرا بازیگران این سریال در مواجه با مرگ متیو پری بیانیه مشترکی به خبرگزاری ها دادند. .. مدتی بعد هم مراسم تدفین خصوصی وی انجام شد و بعد هم تمام..من یک مقدار با فرهنگ و به شکل زندگی امریکایی آشنایی دارم. و موضوعاتی مثل حفظ حریم خصوصی و ابراز همدردی اطرافیان و طرفداران و این قبیل موارد در چنین مناسباتی انجام میشه ...اما چیزی که درک نمی کنم بی تفاوتی بازیگران این سریال نسبت به طرفدارانشون هست! ..بدون تعارف شاید موفق ترین کار دوران بازیگری این 6نفر رو همین سریال براشون به همراه آورده اونهم بخاطر استقبال مخاطبینی که براش وقت می گذاشتن و به تماشای این سریال می نشستن ..و بواقع همگی این بازیگرها را بیشتر از هر چیز با این سریال بیاد دارند نه با ن...
ادامه مطلب
زندگی در منازل جذاب شرکت نفت از کودکی تا بزرگسالی هم خاطره انگیز و هم جذاب بود. منازلی که از کلید پریزها تا دستگیره های درهای اتاق هاش پنکه سقفی کولر گازی اجاق گاز و کلیت طرح خانه تمام انگلیسی بود.. بغیر از این ها در آن دوران که خبری از فرا گیری اینترنت نبود از باب کم اطلاعی از دنیای غرب و یا گیرنده ای بنام رسیور کسی نداشت برای دریافت شبکه های ماهواره ای و یک ایران بود و شبکه یک و دو و شبکه سه انهم در روزها و سال های نخست شروع بکار من بواسطه دریافت شبکه های تلویزیونی کشورهای عربی با یک آنتن معمولی که هر کدام کانالی انگلیسی زبان داشتن می توانستم بیننده سریال های روز جهان و جدیدترین کارهای سینما و هالیوود آن مقطع بهمراه باکس آفیس برترین فیلم های روی پرده سینما باشم. بغیر از این ها تمام رویداده...
ادامه مطلب
چیزی که میبینم درجا ماندن و رشد کردن است! یا بهتر بخوام بگم ارتقاء سطح فناوری در یک خط و مسیر مشخصه بیتوقف اما بدون (تغییر) تحول!به عبارتی دیگر هر چه که ما بعنوان یک فناوری و پیشرفت تکنولوژی در زندگی امروزمان مشاهده میکنیم و با آن سر و کار داریم ارتقاء یافته همان چیزی است که مخترعین تا دهه شصت (میلادی) و ماقبل از این دهه بدان رسیده بودن .. مثال دم دستی بزنم تلفنی که فعلن به موبایل ختم شده ...و درهمین دالان ارتقاء پیدا میکنه ...برداشت من از این شرایط یک جور عقب ماندگی و ایستای به عمد و با حساب و کتاب است. همچنین از دید من استانداردی دوگانه مدون شده که از همان بازه زمانی تا به امروز در آن دو سطح و شیوه متفاوت از زندگی طی دوران نموده و در یکی از آنها در سطح وسیع بش...
ادامه مطلب
شب ها تو زیر زمین می خوابم. دیشب دم صبح طرفای ساعت چهار یا پنج از لرزش های آرومی بیدار شدم. زمین می لرزید زلزله ای نچندان قدرتمند و منقطع.. آروم بلند شدم رفتم بالا تو حیاط با زیر پوش هوام یخ! بعد مثل منگل ها 5دقیقه تمام مات و خیره بودم به درخت جلوی خونمون که زلزله داشت تکونش می داد و یجورایی می رقصوندش البته با این ایده که اگر شدیدتر شد فوری بپرم تو خو...
ادامه مطلب
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا كن رحمی به من خستهدل بی سروپا كن . . آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را . . . مرا تو بیسببی نیستی.. براستی صلت كدام قصیدهای ای غزل؟ . . . . منم آری منم كه از اینگونه تلخ میگریم كه اینك زایش من از پس دردی چهل ساله در نگرانی این نیمروز تفته در دامان تو كه اطمینان است و پذیرش است كه نوازش و بخشش است در نگرانی این لحظه یاس كه سایهها دراز میشون...
ادامه مطلب
عزیز بهبهانی! پیرمردی بود که با موتور گازیش کارتن جمع می کرد می برد می فروخت..زمانی که مغازه داشتم گاهی اوقات بهم سر می زد یعنی خودم صداش می زدم وقتی از اون طرفا عبور می کرد بیاد پیشم کمی باهم گپ بزنیم! عزیز کل 8سال جنگ رو آبادان بود.اون قدیمیهایی که زیاد به منطقه رفت و آمد داشتن عزیز رو خوب می شناسن.مکانیک انواع ماشین آلات سنگینو سبک بود آچار فرانسه ای که خیلی بکار جنگ و جبهه میاومد اما آخر ع...
ادامه مطلب
دیدن افراد دست بسته و نشانده بر صندلی در صفحه نخست روزنامه های اول انقلاب و بعد تصاویر اجسادشان در صفحه آخر همان روزنامه که در دادگاهی انقلابی به فاصله کوتاهی حکم تیرباران برایشان صادر و به اجرا در آمده و... به همچنین گمشده ها و سرنوشتشان... از یک طرف چشم انتظاری خانواده ها اقوام و بستگان برای بازگش...
ادامه مطلب
تجربه مهاجرت ندارم اما به اونایی که میگند این پناهجوهای ایرانی که تو اردوگاههایی که استرالیا مشخص کرده در جزایری دور از استرالیا وضعیت خوبی ندارند چرا بر نمیگردن به ایران می خوام بگم: مهمترین دلیل برنگشتنه اینا جدا از انگیزه اخذ اقامت فشار روحی سنگینیه که در صورت مواجه شدن با اقوام و دوستان و آش...
ادامه مطلب
شب به نیمه نرسیده خواب دیدم چند نفری بخونه ای که توشم هجوم آوردن تو خواب حس می کردم اینا دزدند بنابراین برای دفاع بسمتشون حمله کردم تو دسته های سه نفره بودن و من هر سه نفری رو که میزدم باز سه تا دیگه از راه می رسیدند ..مدتی بعد از جایی دیگه سر در آوردم نمیدونم کجا ! ..از خواب بیدار شدم حس بدی نسبت بخوابی که دیدم نداشتم اصولا برای من اونی خوابه که تکون بده آدمو بعداز بیداریش این که هیچ حسی توش نداشت! منتها از روی غریضه شاید سمت پنجره رفتمو بیرون رو نگاه کردم نخیر خبری نبود! بجز اون چیزیکه توجهمو جلب کرد مهتابی بودنه آسمون بود و این شد که با خودم گفتم:هیچ وقت ...
ادامه مطلب